X
تبلیغات
تربیت و بازتاب آن در جامعه - تربیت از دیدگاه دانشمندان مسلمان
موضوع اصلی وبلاک درمورد مسایل تربیتی درجوامع اسلامی و بازتاب آن در جامعه است

 تربیت از دیدگاه دانشمندان مسلمان

برسی تعلیم و تربیت از دیگاه امام محمدی غزالی.

  «  سر آغاز: ابوحامد محمد بن محمد غزالی متفکر واراسته واز بزرگترین نام آوران اندیشه، در سال 450 هجری قمری 1058 میلادی در روستای طابران طوس متولد شد. غزالی به نقل از دانشمندان تا 457 کتاب در مو ضو عات اخلاق، عرفان، فقه، اصول، کلام ، تفسیر، حدیث و علوم مختلف دیگر نوشت که معروف ترین ونفیس ترین آنها کتاب های احیاء علوم الدین و کیمیای سعا دت است که در دوران پختگی وعزلت تصنیف کرده است.

بسیاری از اثار او به زبان های مختلف ( فرانسه، آلمانی، لا تین، عربی، عبری، وغیروه.....) ترجمه وبارها در کشور های مختلف چاپ شده است غزالی در رد اندیشه های فیلسو فان کتاب تها فت الفلا سفه را نوشت. این دانشمند مسلمان در چهاردهم جمادی الثانی سال 505 هجری قمری ن.زدهم دسامبر 1111 میلادی از دنیا رفت ودر طوس به خاک سپرده شد زندگی او زند گانی زیبا وکامل بود که در آن پایان کار، آغاز کار بود.»

 

هدف تعلیم و تربیت

    غزالی از بزرگترین دانشمندان متقدیم است،که پیرا مون تعلیم و تربیت سخن گفته است. هدف تعلیم و تربیت از نظر غزالی عبا رتند از: سعادت دین و دنیا، خشنودی خدا، تسلط بر نفس، وتهذیب اخلاق واحیای شریعت نبوی، با توجه به آرای غزالی می توان گفت که وی تعلیم و تر بیت را نو عی تدبیر نفس و باطن از طریق اعتدال بخشی تدریجی به قوا و تمایلات به وسیله معرفت، ریاضت واستمرار وبرای نیل به انس وقرب الهی می داند.به عبارت دیگر، تعلیم و تربیت امری است، کا ملاً اخلاقی و عبادی که از راه تعادل بین غرایز و کنترل آنها توسط عقل، میسر می شود.غزالی یکی از اهداف تعلیم و تربیت را ایجاد اخلاق نیکو در کودک می داند. وی در این زمینه می گوید : اخلاق بد از وی ( آدمی ) بستاند وبه دور اندازد و اخلاق نیکو به جای آن نهد ومعنی تربیت این است . غزالی برای تعلیم و تبریت جنبه سلب و ایجابی قایل است وآن عبارت است از تهذیب دل از اخلاق مذموم وارشاد به اخلاق نیکو وسعا دت آفرین که دل همانند زمین با ید علف هرزه خالی شود تا انواع گل ها در آن روید.

    غزالی در مورد تعلیم و تربیت هم مراحل متعدد ( طفو لیت وکودکی ، تمییز بلوغ و عقل) را بیان داشته که هر کدام مقتضی نوعی تعلیم و تربیت خاص است وهم اخلاقیات را قابل تغییر وزوال پذیر می داند که اگر اخلاق و تعلیم و تربیت تغییر پذیر نبود، تو صیه ها، وموعظه ها و تا دیب ها، کاری لغو بود. غزالی به تعلیم و تربیت همگانی اعتقاد داشت و علم را منحصر به نخبگان یا طبقه خاصی نمی دانست. غزالی معتقد بود، باز داشتن کودک از بازی ووا داشتن دائم او به تحصیل، باعث کسالت ودل مردگی واز بین رفتن استعداد، نشاط وشادابی او شده، سبب می شود که به طور کلی در صدد گریز ورهایی از آموزش بر آید.غزالی در ادامه اهداف تعلیم و تربیت نکات مهمی را توصیه می کند از جمله:

     الف) دور نگاه داشتن کودک از هم نشینان بد و کودکانی که به ناز پروردگی، خوش گذرانی وپوشیدن لباس های فاخر عادت کرده اند. ب) عادت دادن او به ساده زیستن در لباس خوراک ووسایل خواب ج) باز داشتن او از خود آرایی ورفاه طلبی ونیز اشعار عاشقانه  د) در مکتب قر آن، حدیث، داستان ها ، زندگی نامه نیکان را بیا موزد تا محبت صالحان در جانش غرس شود وهمراه تعلیم، الگو دادن را تو صیه کرده است.

 

بر نامه آموزش

   غزالی در احیاء والد می گوید هر آن چه قابل فرا گیری وآموختن باشد، باید بر اساس شرع بوده واز آ تبعیت کند. به عبارت دیگر، دستو ر های شرعی باید مبنا واساس بر نامه ریزی در آموزش و پرورش باشد وبر نامه ریزان در کل فرآیند برنامه ریزی باید از آن تبعیت کرده ومطابق آن عمل نماید. غزالی در کیمیای سعادت سه مرحله را برای تعلیم و تربیت در نظر گرفته است که عبارتند از: 1) از هفت سالگی که باید به کودک طهارت ونماز خواندن آموخت. این آموزش باید با مهربانی، صبرو حو صله همراه باشد.2) از ده سالگی: کودک را از کارهای زشت و بد دور نگه دارید از این سنین اگر کودک، خطایی مرتکب شد باید اورا تنبیه کرد 3) مرحله بلوغ: در این سنین باید علت انجام آداب را به متعلم بگو ییم. به عبارت دیگر، از زمان بلوغ، تربیت عقلانی وتفهیم امور نظری شروع می شود. غزالی به آموزش و پرورش اجباری و همگانی معتقد است ومی گوید که در ابتدا ممکن است کودک از تعلیم و تربیت وآموختن گریزان باشد اما نباید وی را رها کرد، بلگه باید با الزام به او آموخت وتعلیم داد تا جزء طبع او شود وسپسبه تدریج، خود از آموختن لذت می برد.

   از نظر غزالی مواد ودروسی که باید آموخته شود، جنبه دینی ومذهبی داشته ومطابق شرع باشد وی به برخی از این دروس اشاره کرده است که عبارتند از: خواندن، نوشتن، قرآن، تاریخ، حکایات پار سیان، سیرت صحابه و سلف، اشعاری که شهوت انگیز نباشد، اخلاق، ادب وروزی یک ساعت بازی.

 

روش آموزش

غزالی تدریس را ساختاری ارزشی می داند. یعنی علاوه بر گفتار، نظریات وتئوری معلم، اعمال ورفتاروی نیز شامل تدریس شده ودر یاد گیری شاگردان تاثیر می گذارد، در این ساختار دانش آموزان ارزش هایی همانند گفتن واقعیت، درستی وامانت، تواضع فروتنی، دوری از تکبر و نخوت ومهم تر از همه، ایمان و اعتقاد به دین را می آموزند، غزالی برای درک مفا هیم روش مبتنی بر استدلال، درک وفهم را مطرح می کند وبه معلمان توصیه می کند که شاگردان را در راه به کار گرتفنم درک و داوری شان پرورش دهند تا خود جوش بر آیند. غزالی به روش تشویق و تنبه در تعلیم وتر بیت تاکید کرده ومعتقد به کار برد هر دوی آنها است. غزالی برای تنبه شرایطی خاص قایل است که عبارتند از:1) نباید به خاطر هرامری تنبه کرد 2) اگر دانش آموش خود پشیمان شد، از او گذشت کنیم 3) علنی نبودن تنبیه 4) اندک بودن تنبیه 5) مئوثر بودن تنبیه. روش  دیگر از نظر غزالی ، روش وعظ و نصیحت  است که به خصوص برای آموزش وپرورش  بزرگسالان مفید می داند غزالی به روش ابعاد یعنی دور نگه داشتن کودک از فزاین بد اعتقاد دارد زیرا بیشتر فساد ها از هم صحبت بد ورفیق نا باب حاصل می شود.غزالی در کتاب « الا دب فی الدین » معتقد است که دانش آموش باید اخلا قیات نیکو را با رضایت و تکلف کسب کند تا به تدریج جزء طبع او شود وبه آن عادت کند. غزالی همچنین در آموزش به روش تقلید و عادت تو جه دارد.

 

معلم وتربیت او

    غزالی جایگاه معلم را بالا ترین جایگاه ومنزلت می داند زیرا رسالت وی نزدیک کردن خلق به خالق است.غزالی به کتاب احیاء العلوم به هشت وظیفه معلم اشاره می کند که عبارتند از: 1) مهربانی .شفقت بر متعلمان 2) هدفش از تعلیم، طلب ثواب خداوندو در جهت رضای او باشد نه طلب اجر، جزا و شکر3)نصیحت کردند متعلم در همه جا ودر هم وقت 4) باز داشتن متعلم از بد خویی که در وهله اول با زحمت و نصیحت باشد نه سر زنش 5) نا پسندیده وزشت ندانستن دیگر علوم و دروس 6) آموزش درحد استعداد و توان دا نش آموزان 7) دلسرد نکردن ونا امید نکردن دانش آموزان 8) عمل کردن به گفتار خویش 9) آموش در جهت جلب رضای خدا وند وعدم در یافت مزد واجرت. غزالی کار تربیت را بسیار مهم دانسته وآن را به عنوان یک ثواب یا عقاب برای معلم و پدرو مادر در نظر می گیرد.

   به عبارت دیگر معلم یا مربی به فعالیت  هایی می پردازد که اگر کودک را به سعادت برساند در ثواب آن شریک می باشد واگر کودک بد بخت شود، آنها نیز در عقاب آن شریک هستند. از نظر غزالی معلم باید گفتار و کردارش یکی باشد زیرا رفتاری در دانش آموزان بسیار تا ثیر می گذارد.

    غزالی معتقد است که معلم باید هیبت عظمت وشان خود را نزد دانش آموزان نگه دارد وبه آنها اجازه ندهد که بر او جری و گستاخی کنند، همچنین غزالی اولین وظیفه معلم را شفقت بر متعلمان وایشان را به مثابت فرزندان دانستن،می داند. همچنین غزالی توجه به استعداد وتفاوت فردی میان دانش آموزان را مهم واساسی می داند.

 

دانش آموز وتربیت او

   غزالی دوران کودکی را بسیار مهم می داند ومعتقد است که باید فرصت های این دوران استفاده کرد زیرا آنچه کودک در این زمان می آموزد در آینده وی بسیار تاثیر می گذارد. غزالی ده وظیفه مهم را برای دانش آموز ( متعلم ) ذکر می کند که عبارتند از: 1) پاک کردند نفس از خوی های بد وصفات نکو هیده مانند خشم، کبرو حسدو .....2) دور کردن علاقه خود نسبت به دنیا 3) تکبر نکردند بر علم خود وبر معلم خود 4) انتخاب سبک وشیوه ای که این سبک وشیوه پسندیده استاد وی نیز باشد 5)  انتخاب بهترین علم برای تعلیم 6) انتخاب بهترین علم یعنی معرفت حق تعالی 7) تربیت وتوالی در علم آموزی 8) شناخت اعتبار ومنزلت علوم بر اساس نتیجه وثمره آنها ومبتنی بودن بر دلیل 9) قرب الهی وترقی بر جواری ملاء اعلی به عنوان هدف متعلم 10) سنجش نسبت علما به مقصد نهایی. غزالی تا کید می کند که دانش آمو زان باید با هم دوست بوده وبا یکدیگر همکاری کنند. همجنین غزالی به سختی ودشواری کشیدن دانش آموز در زندگی معتقد است وی در این زمینه گفته است: کودک باید به زندگی سخت و دشوار ونه تجملاتی واشرافی خو کند. غزالی احترام واطاعت دانش آموزاز معلم ووا لدین را نیز توصیه می کند.و می گوید: دا نش آموز باید به استادش احترام بگذارد واضافه می کند همان گونه مه بیمار از پزشک فرمان می برد،دانش آموز هم اندرز وراهنمایی معلم را به گوش جان گیرد. غزالی در بعد دانش آموز وتربیت او، توجه به کودکان وشاگردان نا شایست وهدایت آنها را توصیه می کند ومی گوید: کوشش در یاد ندادن به افراد نا شایست همان اندازه ستمگرانه است که از آموختن شاگردان شایسته جلو گیری کردن. « غزالی بر آموزش دختران نیزتا کید کرده واز محرومیت آنان در آن زمان انتقاد کرده است. وی توصیه می کند که به آنان با احساس ومدارا رفتار شود»

تعلیم و تربیت ازدیدگاه ابن سینا

در میان فیلسوفان اسلامی معروف، نخستین کسی که به میزان قابل توجهی به مساله تعلیم و تربیت پرداخته، ابن سینا است، بزرگ ترین شخصیت در میان «فیلسوف- دانشمندان» مسلمان که منشا و خاستگاه بسیاری از وجوه اساسی اندیشه اسلامی سنتی است. او به طور خاص در کتاب تدبیر المنازل به مساله تعلیم و تربیت می پردازد، هرچند در چند قعه از منطق شفاء، رساله السیاسه و قانون نیز به این موضوع اشاراتی دارد. البته، بحث او درباره ی سرشت انسان و کمال او را که در چند اثر فلسف وی آمده است نیز باید با موضوع تعلیم و تربیت به عام ترین معنای آن مرتبط دانست؛ زیرا هر زمان که ابن سینا به بحث از انسان می پردازد، غایت نهایی او و طریق ممکن برای وصول انسان به کمال را نیز مورد توجه قرا رمی دهد؛ چرا که فرایند حصول این کمال چیزی جز تعلیم و تربیت، به کلی ترین معنای آن، نیست.

1-مراحل و فرآیند تعلیم و تربیت
در نظر ابن سینا، تعلیم و تربیت از لحظه ی تولد آغاز می شود- و حتی قبل از آن: از لحظه ای که انسان همسری انتخاب می کند که منشا اخلاقی و فکری او بر کودکی که قرار است به دنیا بیاید عمیقا تاثیر خواهد گذاشت. او هم چنین بر نقش همسر و مادر در بار آوردن کودکان و سهمی که در تعلیم و تربیت اولیه آن ها دارند تاکید می کند.

                                  
1- مرحله تعلیم و تربیت در خانه
باید به کودک از زمان شیر دادن نظم و انضباط را آموخت، و در واقع نخستین گام ها برای آموختن آداب نزاکت و اخلاق، و نیز ساختن شخصیت او (تأدیب)، در این مرحله، که نخستین مرحله از زندگی انسان است، برداشته می شود. از سوی دیگر، آموختن علوم باید از زمانی اغاز شود که بدن کودک رفته رفته شکل کامل خود را پیدا می کند: یعنی هنگامی که بند بند بدنش محکم می شود و گوش ها و زبان به طور صحیح عمل می کنند. علاوه براین، ابن سینا تاکید می کند که هر یک از بچه ها را باید مورد توجه ویژه قرار داد و به فراخور طبع خاصش بار آورد. به هیچ وجه نباید نوعی برابری کمی را بر همه تحمیل کرد؛ زیرا این کار تفاوت های کیفی ای را که در جوهریه ی ذات انسان ریشه دار است و باید با منتهای دقت و توجه پرورده و حفظ شود، از میان می برد. او در واقع، تا بدان جا پیش می رود که موکدا می گوید ملاحظه ای صرف انسان ها بر مبنای برابری کمی به تباهی و نابودی و آن ها منجر می شود.
در قانون، ابن سینا صراحتا رژیم غذایی از زمان طفولیت تا نوجوانی را ذکر می کند و از این کار، هم هدفی تعلیمی- تربیتی و هم هدفی طبی را دنبال می کند. «اصل مهم در این جا القا کردن ضبط و مهار هیجانات است. باید مراقب بود که این هیجانات به خشم یا ترس مجال بروز ندهند، یا به واسطه ای دل مردگی و افسردگی خاموش نشوند، یا دستخوش بی قراری نگردند. بنابراین، باید به هیجاناتی مجال بروز داد که مطبوع و دلپذیرند، و می بایست از امور نفرت انگیز و انزجار برانگیز اجتناب کرد». در نتیجه، ذهن از همان آغاز به هیجانات مثبت خو کرده و عادات نیک را پرورش می دهد، در حالی که بدن نیز از این عادات ذهنی سودمند، بهره مند می شود.

2- تعلیم و تربیت در مکتب
در این اثنا، کودک به سنی می رسد که گذشته از والدین و خوانده که تاکنون تنها آموزگاران او بوده اند، باید برای او به سراغ معلم شایسته ای از بیرون رفت. «در شش سالگی کودک می توند توسط یک معلم برخوردار از طبعی آرام و رئوف، که کودک را قدم به قدم و به صورت منظم با گشاده رویی و بدون فشار و اجبار آموزش خواهد داد، تعلیم ببیند. نباید او را مجبور کرد که لاینقطع و به طور پیوسته در مکتبخانه بماند. فراغت و استراحت ذهن به رشد بدن کمک می کند. در این سن استحمام و استراحت نباید چندان مکرر و پی در پی باشد، و فعالیت های قبل از غذا باید بیش تر شود». ابن سینا توصیه می کند که این برنامه را باید تا سیزده سالگی ادامه داد و تاکید دارد که فعالیت های سبک مورد تشویق قرار گیرد، هرچند باید از فعالیت های مشقت زا و سخت در حد فاصل بین کودکی و نوجوانی پرهیز کرد. در این فاصله، نباید صرف و نحو را به معلم آموخت و به دنبال آن، از سن چهارده سالگی به بعد ریاضیات و سپس فلسفه را به وی آموزش داد.
ابن سینا به روشنی مرحله ی اول تعلیم و تربیت را که در خانه صورت می گیرد از مرحله ی دوم که در مکتب زیر نظر یک معلم صورت می گیرد تفکیک می کند. در این مرحله، مکتب و خانه در کمک به حصول اهداف تعلیم و تربیت اولیه ی کودک، که عبارت است از تقویت ایمان، ساختن یک شخصیت مطلوب، تندرستی، آموختن سواد و مقدمات تفکر صحیح و فراگرفتن یک حرفه، شروع به تکمیل یک دیگر می کنند. معلم را باید علاوه بر داشتن معلومات بسیار مومن باشد، اصول اخلاقی قاطع و شخصی داشته باشد و از طبعی آرام و متین برخوردار باشد، او باید واجد از حکمت (خرد) باشد، و بتواند شخصیت شاگردان خودش را عمیقا بشناسد و حتی در مورد استعداد آن ها برای دنبال کردن زمینه های علمی مختلف داور کند تا بتواند به آن ها توصیه کند که کدام موضوعات و مباحث را در مراحل بعدی زندگی دنبال کنند.

3- ضرورت، روش و برنامه تعلیم و تربیت مکتبی
وجود تعلیم و تربیت مکتبی ضروری است؛ زیرا نه تنها انتقال علم را میسر می کند، بلکه علاوه بر آن فضا و محیطی اجتماعی فراهم می کند که در آن متعلمین می توانند از یک دیگر چیز یاد بگیرند و با یکدیگر زندگی کنند. ابن سینا بر اهمیت رقابت سالم، و نیز تشویق متعلمین به دستیابی به اهداف آموزشی، پیش از سایین تاکید دارد. علاوه بر این، حضور متعلمین دیگر بحث و گفتگو را میسر می کند، که خود باعث ارتقاء و بالا رفتن سطح فهم انسان می شود، و نیز زمینه ی دوستی را فراهم می کند، که آن هم به پیراسته شدن شخصیت انسان و تقویت برخی فضائل کمک می کند.
برنامه هشت ساله مکتب با آموختن قرآن، احکام و زبان [یا صرف و نحو] آغاز می شود. طبیعتا به دنبال این برنامه اموزشی اخلاق خواهد بود و پس از آن، با در نظر گرفتن استعدادها و علائق متعلمین و نیز با نظر به آن چه برای امرار معاش لازم است، نوعی فن یا حرفه آموخته خواهد شد.
ورزش نیز باید آموزش داده شود و متعلمین باید ساعاتی از روز را صرف شرکت در نوعی ورزش کنند. در این نمرحله بهتر است متعلمین سراغ نوعی وسیله امرار ماشع بروند، و در عین حال، ان عده که مایه ی ذهنی و توانایی عقلی در خوری دارند بهتر است تحصیلات خود را در زمینه های نظیر طب با دیگر شاخه های علوم ادامه دهند.
اما در مورد روش آموزشی، ابن سینا بر اعتدال و میانه روی دررفتار با متعلمین تاکید دارد. بهتر است معلم نه خیلی سخت گیر باشد و نه خیلی تسامح به خرج دهد. شیوه تعلیمی معلم، خواه از طریق آموزش ذهنی باشد، یا از طریق نشان دادن الگو و سرمشق، یا از راه تکرار، یا تحلیل منطقی بهتر است به گونه ای باشد که با طبع متعلم سازگاری داشته باشد. هم چنین، در انتخاب زمینه ی فنی خاصی که متعلم باید در آن تخصص پیدا کند، باید استعدادها و علائق او را به طور کامل لحاظ کرد.

کمال عقلانی و نفسانی در فرایند تعلیم و تربیت
هیچ بحثی راجع به دیدگاه های ابن سینا درباره ی تعلیم و تربیت بدون ذکر نظریه ی او در باب عقل، قوای نفس و سلسله مراتبی که مراتب مختلف قوای عقلی انسان را رقم می زند، و فرایندی که از طریق آن انسان می تواند به عالی ترین مرتبه ی کمال عقلی نائل شود، کامل نخواهد بود. تعلیم و تربیت در عالی ترین مرتبه ی خود در واقع، چیزی نیست جز فرایند به فعلیت و کمال رساندن دو قوه ی عقل نظری و عقل عملی.
ابن سینا، در چند اثر خود به این موضوع می پردازد، خصوصا در «الفن السادس» از طبیعیات شفا، آن جا که نفس، قوا و ملکات آن را مورد بررسی قرار می دهد. بخشی تام و تمام از این نظریه در باب عقل دارد، و در واقع قبلا آثاری چند به همین موضوع اختصاص یافته است، اما با وجود این، بیان اجمالی آن در این جا، به خاطر اهمیت حیاتی آن در قضیه ی تعلیم و تربیت، ضروری است.مطابق با این نظریه، انسان از یک عقل نظری و یک عقل عملی «برخوردار است» که باید قوای شان را بر حسب مورد تقویت کرده، تعادل بخشد و به کمال برساند. پرورش ذهن اساسا مربوط به عقل نظری است، در حالی که در پرورش شخصیت، هم عقل نظری دخیل است و هم عقل عملی. در حالی که عقل عملی شامل تمام قوای نباتیه و حیوانیه، از جمله وهم (apprehensoin)، خیال (imagination) و فنتسیه (fantasy) است، عقل نظری مراتب عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و در نهایت عقل قدسی یا عقل مستفاد را در بر می گیرد. فرایند فراگیری علم مستلزم به فعلیت رساندن بالقوگی های عقل از طریق افاضه ی نور از عقل فعال است. این عقل، که از سایر عقول متمایز است و با جواهر ملکوتیه یکی دانسته شده، همان معلم حقیقی جوینده معرفت است و اشراق عقل انسان توسط سلسله مراتب عقول در بطن کل روند کسب معرفت نهفته و مستور است، معرفتی که مرتبه ی اعلای آن، که همان معرفت شهودی (المعرفه الحدسیه) است، بی هیچ واسطه ای از عقل فعال فرو می رسد.
حکایات عرفانی ابن سینا را، که در آن «حکمت مشرقیه» او به صورتی رمزی و نمادین بسط یافته، نیز می توان به عنوان منبعی برای فلسفه ی نتعلیم تربیت او در عالی ترین سطح آن، مطالعه کرد. در این رساله ها نظریه ی ابن سینا در باب عقل در قالب فرشته ها و راهبران ملکوتی ای که انسان را به عالی ترین مراتب علم الاهی رهنمون می شوند به صورتی عینی و مملوس تصویر شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 21:30  توسط لیلا نصیری نیا  |